عروس !

ساعت ١١ شب است  . تلفن زنگ می زند  . مریم سریع گوشی را برمی دارد...

- نه خانوم ! اشتباه گرفتید .

می پرسم : کی بود ؟

- یک پیرزن که حتما مادر شوهر بود .  چون پس از سلام فوری گفت : گوشی رو بده به محمد !

/ 16 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هبوط

من هم امیدوارم[نیشخند]

قیامتیون

شما بفرمایید از مادر تان کمی تعریف بفرمایید . خوبه دیگه باید از عروس تعریف مادر شوهر راشنید نه از پسر

نیمچه دیلماج

سلام و عرض ارادت به مریم خانوم و دخترین سلام برسانید... زیاد اینجا سر میزنم امروز دیدم از خانوم نوشتید یاد دوران همسایگی افتادم و مزاحمت های ما بالای پشت بام! سلام فراوان برسانید من خواهر وبلاگ هفت سفید از ژاپن! امیدوارم شناخته باشید

الف.میم

سلام خدا بهتون رحم کرده که شما محمد نبودی!!! یا علی

يك جرعه آسمان

سلام اگر مشكلي نيست نوبت نوشتن خاطره شما رو به روز جمعه 2 ذي الحجه منتقل كرديم. ببخشيد البته استاد،اگر خودتون يه زمان تعيين مي كردين ما بچه مثلاً حزب اللهيا اينقدر اين ور اون ورش نمي كرديم.

احمد

خیلی باهال بود . ولی عجیبه که مادر شوهر ساعت 11 شب زنگ زده به خونه واس ام اس نفرستاده؟

یک نفر طلبه

[نیشخند] بی چاره! غیبت تمام مادر شوور ها! ارادت

لیلا باقری

سلام کلی باعث انبساط خاطر شد. احساس می کنم اتفاقات وقتی مکتوب می شوند جالب تر می شوند...

یک جرعه آسمان

سلام جمعه به خیر امروز منتظر خاطره وعده داده هستیم که این جا ثبتش کنیم http://atashshekan.persianblog.ir/page/jadval جسارتن البته.[گل]